تبليغاتX
لحظات با تو بودن فراموش نمیشود

لحظات با تو بودن فراموش نمیشود

Only For You

 

 

 

 دیشب کنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم

دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد....

ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد....

ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم....

ديشب دوباره دلو براي تو شكستم....

ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم....

دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم....

ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه....

فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه....

اگه دوباره نخواي بياي كنارم....

 نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم....

اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه....

اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه....

شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه....!!!

 

 

با عرض پوزش خدمت دوستان گرامی این سابت به دلایل شخصی تا اطلاع ثانوی آپدیت

نمی شود. ولی در صورت آپ شما بهتون سر میزنم .

 

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:54  توسط علی-ع.ج.م  | 

اومدی مثل يه خورشيد..............توی تيرگی شبهام

شدی تک ستاره من.................توی کهکشان رويام


مثل يک قطره بارون.................وسط کوير تشنه

به تن خشکيده من .................باريدی کم کم و کم کم

توی تنهايی و خلوت.................من با سازم بی ترانه

شدی سرچشمه الهام.............واسه خوندن ترانه

توی تاريکی شبها....................با تو ميشه آبی باشم

با تو ميشه توی شبها...............خورشيدو تو دست بگيرم

آخه با ترانه هام.......................می خوام از دردام بگم

با تو که يه همزبونی.................از غم فردام بگم

دوست دارم ترانه هام..............بوی عاشقی بده

مثل اون لحظه اول ..................بوی تازگی بده

دوست دارم بارون بباره.............خيس بشيم ما زير بارون

دوست دارم طنين سازم............هميشه با ما بمونه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:48  توسط علی-ع.ج.م 

چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها

كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه

و او هنوز شكوفاست بين آدمها

كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد

تب غرور چه بالاست بين آدمها

و از صداي شكستن كسي نمي شكند

چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها

ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بين آدمها

ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست

چه قدر قحطي روياست بين آدمها

كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند

غروب زمزمه پيداست بين آدمها

و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد

هميشه غرق مداراست بين آدمها

غريب گشتن احساس درد سنگيني ست

و زندگي چه غم افزاست بين آدمها

مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد

چه قدر راز و معماست بين آدمها

چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل

و اهل عشق چه رسواست بين آدمها

چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم

طلوع عشق چه زيباست بين آدمها

ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا

چه قدر پونه شكيباست بين آدمها

تمام پنجره ها بي قرار بارانند

چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها

و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم

نياز و مهر و تمناست بين آدمها

بهار كردن دل ها چه كار دشواريست

و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها

ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست

و غم به وسعت يلداست بين آدمها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو

دلت به وسعت درياست بين آدمها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:36  توسط علی-ع.ج.م 

 

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز


میمیرم از پا می افتم


به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا


بگو گفتم یا نگفتم


به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات


چشاتم تنهام گذاشتن


مگه بهت نگفته بودم


بی تو روزگار من تیره و تاره


حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره


دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده


عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:34  توسط علی-ع.ج.م 

 

بي تو خاكسترم 

 بي تو اي دوست 
 

بي تو تنها و خاموش

 مهري افسرده را بسترم

بي تو در آسمان اخترانند 

 ديدگان شررخيز ديوان 

 بي تو نيلوفران آذرانند 

 بي تو خاكسترم

بي تو اي دوست 

 بي تو اين چشمه سار شب آرام

چشم گريزنده ي آهوانست 
 

بي تو اين دشت سرشار 

 دوزخ جاودانست

بي تو مهتاب تنهاي دشتم 

 بي تو خورشيد سرد غروبم 

 بي تو نام و بي سرگذشتم

بي تو خاكسترم 

 بي تو اي دوست 

 بي تو اين خانه تاريك و تنهاست

بي تو اي دوست 

 خفته بر لب سخنهاست

بي تو خاكسترم

بي تو 

 اي دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:26  توسط علی-ع.ج.م 

 

دلـــم می خواد ببخشمــــــت
دلــــم می خواد ببخشمــــــت



دلم می خواد ببخشمت اما دیگه نمی تونم
زخم دلمن بزرگ شده دیگه پیشت نمی مونم
می خوام برم تا گم بشم که دیگه پیدام نکنی
زخم دلم بزرگ شده از این بزرگتر نکنی
زخم دلم بزرگ شده از این بزرگتر نکنی


باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناهه عشق تو طفلی گناهی نداره
داغی که از عشق تو خورد
یه عمر باید یادش باشه
زخم هاش که خوب شد
یه روز داغ دلش تازه بشه
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
یه قطره بارون نداره



باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناهه عشق تو طفلی گناهی نداره
داغی که از عشق تو خورد
یه عمر باید یادش باشه
زخم هاش که خوب شد
یه روز داغ دلش تازه بشه
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
یه قطره بارون نداره

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:17  توسط علی-ع.ج.م 

Image hosting by TinyPic

 

آهای تویی که از اون می نویسی
بدون مرام اون از جنس سنگه
اونی که لاف عاشقی رو می زد
یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
ولی دید بی کسی اندازه داره
آخه دل منم خدایی داغه



یه گیتار شیکسته همدم من
یه کلیو غریبو بی نشونم
کسیکه یه روزی دلش با من بود
ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ
اونی که لاف عاشقی رو می زد
ببین تنهام گذاشت با کلی نیرنگ.


 

یه گیتار شکسته همدم من
یه کلیو غریبو بی نشونم
برید بهش بگید فرقی نداره
بخواد پیشم بمونه یا نمونه
ولی بی کسی اندازه داره
آخه دله منم خدایی داغه

 

 

یه گیتار شکسته همدم من
یه کلیو غریب و بی نشونه
آهای تویی که از اون می نویسی
بیبن مرام اون از جنس سنگه
آخه دله منم خدایی داغه
ولی این بی کسی اندازه داره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:48  توسط علی-ع.ج.م 

Image hosting by TinyPic

 

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه عمري مرحمم باشه
شريك خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه

هنوزم در پي اونم
كه عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه

ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
منم تا با همين پاها ميرم
تا حدي كه جا هست

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

خدايا عشق من پاكه
درسته عشقي از خاكه
منم اون عاشق خاكي
كه از عشق تو دل چاكه

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:15  توسط علی-ع.ج.م 

Image hosting by TinyPic

صدایت دلنشین است

نگاهت همطراز آفتاب مهربانی‌است

تو مانند نسیم صبحگاهی

تو همچون شبنم پاک گل هستی

که روی دیده‌گان من نشستی

تو همچون عطر خوشبوی گیاهی

بدنیای تهی از حس شادی

نگاهت جوششی تابنده دارد

تو ای تنها پناه آخرینم

تو را من دوست دارم نازنینم

تویی تنها نگاه عاشقانه

تو را من می‌ستایم همچو خورشید

تو را من می‌پرستم همچو مهتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:18  توسط علی-ع.ج.م 

Image hosting by TinyPic

موندن و بودن با تو ،نه دیگه تکرار نمیشه
دنیا رم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه
تو برو از این به بعد تنهایی یاورم میشه
نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه


حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت
حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت عادت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


حالال حقت بری یه گوشه ای زار بزنی
از غم نبودنم هی داد و فریاد بزنی
از خدا اینو می خوام همیشه آواره بشی
واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی


حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت
حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت عادت

 

به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت مال خودت

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:3  توسط علی-ع.ج.م  | 

آرزوهامو نگیر هر چی بخوای بهت می دم
تو دیگه نرو بمون زندگیمو بهت میدم
چشمامو فقط یه بار دیگه دیگه نگا بکن
تو دیگه نگو برو یه بار دیگه صدام بکن


این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه
آرزوهامو نگیر هر چی بخوای بهت می دم
تو دیگه نگو بمیر زندگیمو بهت میدم

 

چشمامو فقط بیا یه بار دیگه نگا بکن
تو دیگه نگو برو یه بار دیگه صدام بکن صدام بکن...
این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه


این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه
آرزوهامو نگیر این دلو دیوونه نکن
دلم اسیر ه و خراب و ویرونش نکن

 

چشمامو نگیر دیگه زندگیمو بهت می دم
باشه هر چی تو بگی فدای اون ناز و ادات
این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 11:49  توسط علی-ع.ج.م 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

  

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 11:30  توسط علی-ع.ج.م 

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم

به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي

دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي

ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها

منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه دنيا

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم

ببين بغض شكسته ام رو نمي گم ديره يا زوده

اگر چيزي برام مونده يه مشتي خاطره مونده

واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي

نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي

با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم

هنوز هم توي اين غربت برات معناي آوازم

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:1  توسط علی-ع.ج.م  | 

 

در فراقت نيست آرامم تماشا كن مرا

دردمندي بي سرانجامم تماشا كن مرا

گر چه در هجران تومن سوختم سر تا به پا

باز هم در عشق تو خامم تماشا كن مرا

جرعه اي از جام چشمان تو نوشيدم كنون

مست و سرخوش ز آن مي جامم تماشا كن مرا

صيد در دام توام.. دام توام خوشتر ز باغ

گر چه در دامم ولي رامم تماشا كن مرا

نيست اميدي كه روشن بر تو گردد ديده ام

آفتاب بر سر بامم تماشا كن مرا

گشته ام از عشق تو رسوا ميان خاص و عام

شهره ي عشقت در ايامم تماشا كن مرا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:48  توسط علی-ع.ج.م 

 Image hosting by TinyPic

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز

میمیرم از پا می افتم

به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا

بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات

چشاتم تنهام گذاشتن

مگه بهت نگفته بودم

بی تو روزگار من تیره و تاره

حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره

دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:28  توسط علی-ع.ج.م 

دستام بگیر دوباره

نگیر از من عشق پاک تا دلم باشه براهت

آسمون آرزوم پر کن از لذت رفتن

دوباره پناه من شو تو روزای خود شکستن

تو چشام بذار دوباره خواب خوب پیچکا رو

توی این شبای غربت آخرین امید من شو

تو واسم قصه ی عشق تفسیرای تازه کردی

شدی خورشید نگاهم تو هجوم تلخ سردی

تو شبام شکسته بودم دلم بدست آوردی

پر کشیدی توی قلبم دلت به من سپردی

توی راه زنده بودن تو شدی همسفر من

تو شبای خود شکستن همدم چشم تر من

توی مهربون عاشق میدونستی که می خوامت

توی باغچه ی دل من غنچه زد شکوه نامت

حرفای قشنگ ونابت قبله گاه قلب من شد

مهربونی خونه کردوغصه و غم ریشه کن شد

دلم سپرده بودم به گلای یاس خونه ات

سرم گذاشته بودم مهربون بروی شونه ات

مهربون نازنینم تو تموم آرزومی

 تو طلوع صبح عشقی بگو که پیشم می مونی

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:16  توسط علی-ع.ج.م 

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودچو ماه نو ره بیچارگان نظارهشب شراب خرابم کند به بیداریطریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دلگدایی در جانان به سلطنت مفروشسواد نامه موی سیاه چون طی شدحباب را چو فتد باد نخوت اندر سرحجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

ور آشتی طلبم با سر عتاب رودزند به گوشه ابرو و در نقاب رودوگر به روز شکایت کنم به خواب رودبیفتد آن که در این راه با شتاب رودکسی ز سایه این در به آفتاب رودبیاض کم نشود گر صد انتخاب رودکلاه داریش اندر سر شراب رود
خوشا کسی که در این راه بی​حجاب رود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:48  توسط علی-ع.ج.م  | 

خدا من را آفرید تا همدم شبهای تنهایی تو بشم!

 

خدا بهم فکر داد تا شب و روز به یاد تو باشم!

 

خدا بهم چشم داد تا چشمهای قشنگتو منتظر نذارم!

 

خدا بهم گوش داد تا صدای دلنشینت را بشنوم!

 

خدا بهم بینی داد تا عطر خوشت را استشمام کنم!

 

خدا بهم لب داد تا دست هایت را ببوسم!

 

خدا بهم زبان داد تا همیشه نامت را بر آن جاری کنم!

خدا بهم دوتا دست داد تا بتونم تو رادر آغوش بکشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:28  توسط علی-ع.ج.م  | 

روي فكر ميكردم بدون تو ميميرم

پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم

يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم

تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم

يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي

اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي

يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي

اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايی

برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي

فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي

فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي

خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي

منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم

منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم

الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود

خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود

خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه

تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 13:35  توسط علی-ع.ج.م  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 13:8  توسط علی-ع.ج.م  | 

 

بازی تقدیر و دلبستن به هر خار وخسی
خنده را از قلب پاک و ساده ام دزدیده است
عاشقی می کردم اما دیر فهمیدم که عشق
از دل من شاخه امید را برچیده است
مانده در من بغض یک دنیا پر از فریاد و حیف
ناله هایم را دلی دردآشنا نشنیده است
گریه ها می کردم از هجران آن دلدار و او
در دلش بر اشکهای چشم من خندیده است
جرم من این است یکدم در نگاهش مانده ام
ای خدا چشمان او چشم ترم را دیده اس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:58  توسط علی-ع.ج.م  | 

دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من
از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
ونخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:7  توسط علی-ع.ج.م  | 

 

 

سلام اي نازنين خوب و زيبا
نمي گيري سراغي از دل ما

نمي پرسي تو حال شاپرك ها
نمي گويي كجايند قاصد ك ها


چرا ديگر نمي آيي كنارم
بگو با تو چه كردم ، اي نگارم

بگو يارا چرا از من بريدي
مگر جانا ، تو عشق من نديدي


به ياد آور شكوه لحظه ها را
صداقت را ، وفا را ، خنده ها را

به ياد آور صفاي بي دلي را
همان دوري و رنج و يكدلي را

اگر مهتاب گشته همدم تو
چرا آمد شبانگاهان غم تو

چرا و صد چرا اي نازنينم
بدان تا بودم و هستم همينم

همان عاشق ، همان صادق ، همان راد
كه از ياد تو گردد همچنان شاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:40  توسط علی-ع.ج.م  | 

بی صدا شکستنم، صدای شعرای منه...

نمي بخشمت...................... بخاطر تموم خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....... بخاطر تموم غمهايي كه بر صورتم نشوندي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر دلي كه برام شكستي ....... بخاطر احساسي كه برام پرپر كردي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشوندي ........ بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاشتي ....... مي بخشمت................ بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردي

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 22:33  توسط علی-ع.ج.م  | 

 

 

چه رفته است که امشب سحر نمی آید

شب فراق مگر به پایان نمی آید

جمال یوسف گل،چشم باغ روشن کرد

ولی ز گمشدهء من خبر نمی آید

تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوهءناز

که در تصور از این خوبتر نمی آید

طریق عقل بود ترک عاشقی دانم

                        ولی ز دست من این کار بر نمی آید                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:54  توسط علی-ع.ج.م  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:5  توسط علی-ع.ج.م  | 

 

 

ما همه از يك قبيله ي بي چتريم
فقط لهجه هايمان ، ما را به غربت جاده ها برده است
تو را صدا مي زنم كه نمي دانم
مرا صدا مي زنم كه كجايم
اي ساده روسري كه در ايستگاه و پچ پچه ها
اي ساده چتر رها كه در بغض ها و چشم ها
تو هر شب از روزهاي سكوت
رو به ديوار به خوابي مي روي
تو هر شب از نوارهاي خالي كه گوش مي دهي
باز مي گردي
ما همه از يك آواز
كلمات را به دهان و كتابخانه آورديم
شايد آوازهايمان ، ما را به غربت لهجه ها برده است
اي بغض پراكنده در غربت اين همه گلوي تر
اي تو را كه نمي دانم
اي مرا كه كجايم
كسي بايد از نوارهاي خالي به دنيا بيايد
كسي بايد امشب آواز بخواند
كسي بايد امشب
با غربت جاده ها و لهجه ها
به قبيله ي بي چتر برگردد
ما همه از يك گلوي پر از ترانه رها شده ايم
فقط سكوت هايمان ، ما را به غربت چشم ها برده است
كسي بايد امشب
نخستين ترانه را به ياد آورد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 15:10  توسط علی-ع.ج.م  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 12:53  توسط علی-ع.ج.م  |