تبليغاتX
لحظات با تو بودن فراموش نمیشود
Only For You
 

 

 

 دیشب کنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم

دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد....

ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد....

ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم....

ديشب دوباره دلو براي تو شكستم....

ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم....

دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم....

ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه....

فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه....

اگه دوباره نخواي بياي كنارم....

 نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم....

اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه....

اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه....

شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه....!!!

 

 

با عرض پوزش خدمت دوستان گرامی این سابت به دلایل شخصی تا اطلاع ثانوی آپدیت

نمی شود. ولی در صورت آپ شما بهتون سر میزنم .

 

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:54  توسط علی-ع.ج.م | 

اومدی مثل يه خورشيد..............توی تيرگی شبهام

شدی تک ستاره من.................توی کهکشان رويام


مثل يک قطره بارون.................وسط کوير تشنه

به تن خشکيده من .................باريدی کم کم و کم کم

توی تنهايی و خلوت.................من با سازم بی ترانه

شدی سرچشمه الهام.............واسه خوندن ترانه

توی تاريکی شبها....................با تو ميشه آبی باشم

با تو ميشه توی شبها...............خورشيدو تو دست بگيرم

آخه با ترانه هام.......................می خوام از دردام بگم

با تو که يه همزبونی.................از غم فردام بگم

دوست دارم ترانه هام..............بوی عاشقی بده

مثل اون لحظه اول ..................بوی تازگی بده

دوست دارم بارون بباره.............خيس بشيم ما زير بارون

دوست دارم طنين سازم............هميشه با ما بمونه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:48  توسط علی-ع.ج.م | 

چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها

كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه

و او هنوز شكوفاست بين آدمها

كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد

تب غرور چه بالاست بين آدمها

و از صداي شكستن كسي نمي شكند

چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها

ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بين آدمها

ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست

چه قدر قحطي روياست بين آدمها

كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند

غروب زمزمه پيداست بين آدمها

و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد

هميشه غرق مداراست بين آدمها

غريب گشتن احساس درد سنگيني ست

و زندگي چه غم افزاست بين آدمها

مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد

چه قدر راز و معماست بين آدمها

چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل

و اهل عشق چه رسواست بين آدمها

چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم

طلوع عشق چه زيباست بين آدمها

ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا

چه قدر پونه شكيباست بين آدمها

تمام پنجره ها بي قرار بارانند

چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها

و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم

نياز و مهر و تمناست بين آدمها

بهار كردن دل ها چه كار دشواريست

و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها

ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست

و غم به وسعت يلداست بين آدمها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو

دلت به وسعت درياست بين آدمها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:36  توسط علی-ع.ج.م | 

 

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز


میمیرم از پا می افتم


به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا


بگو گفتم یا نگفتم


به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات


چشاتم تنهام گذاشتن


مگه بهت نگفته بودم


بی تو روزگار من تیره و تاره


حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره


دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده


عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:34  توسط علی-ع.ج.م | 

 

بي تو خاكسترم 

 بي تو اي دوست 
 

بي تو تنها و خاموش

 مهري افسرده را بسترم

بي تو در آسمان اخترانند 

 ديدگان شررخيز ديوان 

 بي تو نيلوفران آذرانند 

 بي تو خاكسترم

بي تو اي دوست 

 بي تو اين چشمه سار شب آرام

چشم گريزنده ي آهوانست 
 

بي تو اين دشت سرشار 

 دوزخ جاودانست

بي تو مهتاب تنهاي دشتم 

 بي تو خورشيد سرد غروبم 

 بي تو نام و بي سرگذشتم

بي تو خاكسترم 

 بي تو اي دوست 

 بي تو اين خانه تاريك و تنهاست

بي تو اي دوست 

 خفته بر لب سخنهاست

بي تو خاكسترم

بي تو 

 اي دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:26  توسط علی-ع.ج.م | 

 

دلـــم می خواد ببخشمــــــت
دلــــم می خواد ببخشمــــــت



دلم می خواد ببخشمت اما دیگه نمی تونم
زخم دلمن بزرگ شده دیگه پیشت نمی مونم
می خوام برم تا گم بشم که دیگه پیدام نکنی
زخم دلم بزرگ شده از این بزرگتر نکنی
زخم دلم بزرگ شده از این بزرگتر نکنی


باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناهه عشق تو طفلی گناهی نداره
داغی که از عشق تو خورد
یه عمر باید یادش باشه
زخم هاش که خوب شد
یه روز داغ دلش تازه بشه
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
یه قطره بارون نداره



باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناهه عشق تو طفلی گناهی نداره
داغی که از عشق تو خورد
یه عمر باید یادش باشه
زخم هاش که خوب شد
یه روز داغ دلش تازه بشه
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
دلم می خواد ببخشمت اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو یه قطره بارون نداره
یه قطره بارون نداره

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:17  توسط علی-ع.ج.م | 

Image hosting by TinyPic

 

آهای تویی که از اون می نویسی
بدون مرام اون از جنس سنگه
اونی که لاف عاشقی رو می زد
یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
ولی دید بی کسی اندازه داره
آخه دل منم خدایی داغه



یه گیتار شیکسته همدم من
یه کلیو غریبو بی نشونم
کسیکه یه روزی دلش با من بود
ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ
اونی که لاف عاشقی رو می زد
ببین تنهام گذاشت با کلی نیرنگ.


 

یه گیتار شکسته همدم من
یه کلیو غریبو بی نشونم
برید بهش بگید فرقی نداره
بخواد پیشم بمونه یا نمونه
ولی بی کسی اندازه داره
آخه دله منم خدایی داغه

 

 

یه گیتار شکسته همدم من
یه کلیو غریب و بی نشونه
آهای تویی که از اون می نویسی
بیبن مرام اون از جنس سنگه
آخه دله منم خدایی داغه
ولی این بی کسی اندازه داره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:48  توسط علی-ع.ج.م | 

Image hosting by TinyPic

 

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم
كه عمري مرحمم باشه
شريك خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه

هنوزم در پي اونم
كه عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه

ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
منم تا با همين پاها ميرم
تا حدي كه جا هست

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

خدايا عشق من پاكه
درسته عشقي از خاكه
منم اون عاشق خاكي
كه از عشق تو دل چاكه

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:15  توسط علی-ع.ج.م | 

Image hosting by TinyPic

صدایت دلنشین است

نگاهت همطراز آفتاب مهربانی‌است

تو مانند نسیم صبحگاهی

تو همچون شبنم پاک گل هستی

که روی دیده‌گان من نشستی

تو همچون عطر خوشبوی گیاهی

بدنیای تهی از حس شادی

نگاهت جوششی تابنده دارد

تو ای تنها پناه آخرینم

تو را من دوست دارم نازنینم

تویی تنها نگاه عاشقانه

تو را من می‌ستایم همچو خورشید

تو را من می‌پرستم همچو مهتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:18  توسط علی-ع.ج.م | 

Image hosting by TinyPic

موندن و بودن با تو ،نه دیگه تکرار نمیشه
دنیا رم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه
تو برو از این به بعد تنهایی یاورم میشه
نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه


حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت
حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت عادت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


حالال حقت بری یه گوشه ای زار بزنی
از غم نبودنم هی داد و فریاد بزنی
از خدا اینو می خوام همیشه آواره بشی
واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی


حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت
حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو امانت
چشمای بارونی من کرده بود به عشق تو عادت عادت

 

به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت


به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم غصست همگی مال خودت مال خودت

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:3  توسط علی-ع.ج.م | 

آرزوهامو نگیر هر چی بخوای بهت می دم
تو دیگه نرو بمون زندگیمو بهت میدم
چشمامو فقط یه بار دیگه دیگه نگا بکن
تو دیگه نگو برو یه بار دیگه صدام بکن


این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه
آرزوهامو نگیر هر چی بخوای بهت می دم
تو دیگه نگو بمیر زندگیمو بهت میدم

 

چشمامو فقط بیا یه بار دیگه نگا بکن
تو دیگه نگو برو یه بار دیگه صدام بکن صدام بکن...
این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه


این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه
آرزوهامو نگیر این دلو دیوونه نکن
دلم اسیر ه و خراب و ویرونش نکن

 

چشمامو نگیر دیگه زندگیمو بهت می دم
باشه هر چی تو بگی فدای اون ناز و ادات
این دلو آتیش نزن که این دلم جهنمه
اگه تو بری دلم توش پره غصه و غمه

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 11:49  توسط علی-ع.ج.م | 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو